خنیاگر بزرگ قشقایی به مرگ سلام کرد

خنیاگر بزرگ قشقایی به مرگ سلام کرد

 

استاد فرود گرگین پور بعد از یک دوره بیماری ده ساله، و بعد از یک دوره بستری هشت ماهه در بیمارستان مهر پیسنگاه روز سه شنبه دهم دیماه نود و هشت در بیمارستان مهر درگذشت.

#فرود_گرگین‌پور،‌نوازنده کمانچه و ویولن و از اساتید موسیقی قشقایی درگذشت.

صبا گرگین پور فرزند فرود گرگین پور پیشکسوت موسیقی نواحی در گفتوگو با خبرنگار موسیقی ایرنا ضمن اعلام این خبر گفت:

متاسفانه پدرم دقایقی قبل بر اثر ایست قلبی در تهران درگذشت.

فرود گرگین پور برادر فرهاد گرگین پور و خواهر زاده محمد بهمن بیگی از نوازندگان نامی ایل قشقایی است.

وی از کودکی با نوازندگی آکاردئون یادگیری موسیقی را آغاز کرد

و در سال ۱۳۴۲ برای اعتلای کار خویش از کلاس‌های نورعلی برومند، حبیب‌الله بدیعی، علی تجویدی و علی‌اصغر بهاری بهره برد.

سال ۱۳۵۴ تحصیلات موسیقی در دانشگاه تهران را به پایان رساند

و از همان سال به تشویق نورعلی برومند به نواختن ساز کمانچه پرداخت.

از آثار وی می‌توان ترکمن صحرا، هجران، کوراغلو و مجموعه موسیقی قشقایی را نام برد.

در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۴

مراسم بزرگداشتی برای وی با حضور افرادی چون حسین علیزاده، محمود دولت‌آبادی، جواد مجابی و حسین الهی قمشه‌ای

در فرهنگسرای نیاوران تهران برگزار شد.

 

فرود ایل هم فراز جاودانگی گرفت

خبرش غیر منتظره بود زیر تصویرش نوشته بود 

استاد ویلن قشقایی

"فرود هم رفت"چشمان خیره ام به تصویر حک شده بود انگار و بر صفحه ثابت ماند غصه تمام وجودم را گرفت 

و به پلک هم زدنی تا مغز استخوانم را کاوید و بغض گلویم را نمی گویم تو خود بدان و بخوان از سکوت و حدیث مفصلش ...
خبر نبود "قره خبر" بود
آری 
فرود هم رفت ...

فرودی که فراز ایل بود و نغمه ها و نواها و آهنگهایش به دل می نشست چون از اعماق دل برآمده بود .

سازش هر صنمی را به رقص می آورد و دل هر عاشقی را به رعش و هر داغدیده ای را به اشک .

نغمه لعبت کودکان ایل بود و زمزمه پدران و مادران در هر کوی و برزنی و ملودی آواز هر مرد و زنی .

آوای ناز دلبرکان و دلسوختگان بود و نوای نفیر نی چوپانان .

خاطره شیرین دخترکان دم بخت و گل پسران دلداده سر سخت در سحرگاهان کوچ که دورادور حرف دل می زدند .
با نواهایش غریب به دیدار صنم میرفت و صنم به رقص می آمد

و غریب به وجد ایلچی بگلر به خواستگاری می آمدند و غریب خود را قربانی میلکی بر بازوان صنم میکرد

و عاشقانه محو تماشای صنم میشد انگار درد هجران سخت غریب را سوده بود.
چنگ نکیساییش افسانه کوراغلو را حقیقت محض کرده بود

و آن سوار رفته را (گدن آتلی) راه میزد و ساربان رفته را (گدن دارغا) اسباب سیر و سفر و پیغام می نمود ….
آری با فرود زاده شدیم و زیستیم دیدیم و شنیدیم و خاطره ساختیم

و نقش بر گبه و گلیم زندگانی زدیم.با فرود بزرگ و بزرگتر شدیم آنقدر که برف روزگار بر قله وجودمان نشست …
امشب حبیب خان مهمان عزیزی دارد

سیاه چادرش افراشته تر و گروگمپل ریزان و چراغانی شده است درب بهشت آذین بندی و چراغانی شده است.

 

بزرگان به ترتیب نشسته اند ناصرخان و خسروخان در صدر مجلس نشسته اند

معلم بزرگ و جنتلمن ایل با صدای با صلابتش خیر مقدم می خواند :

فرود خان عزیز به جاودانگی و ابدیت خوش آمدی /

سید رضا موسوی
دهم دیماه یکهزارو سیصدو نود و هشت خورشیدی

دانلود آهنگ سکوت ها از مرضیه

 

متن آهنگ سکوت ها از مرضیه

آهنگ سکوت ها از مرضیه

آهنگ سکوت ها از مرضیه

وای از این دل وای از این دل داد از غم من
داد از دوری وز مهجوری کو همدم من؟
وای از این دل وای از این دل داد از غم من
داد از دوری وز مهجوری کو همدم من؟


با یادت نشسته ام چون تاری گسسته ام گویا و خموش
اما از سکوت من آید عالمی سخن هر لحظه به گوش

با یادت نشسته ام چون تاری گسسته ام گویا و خموش
اما از سکوت من آید عالمی سخن هر لحظه به گوش

بشنو حکایتم آن دم که طاقتم بی تو به سر رسیده
بینم که دیده با اشک محبتم نقش تو را کشیده

دور از تو سوزم امشب زین تب
می آید بی تو جانم بر لب

بیا به دیدار من در شب جدایی
بیا مبر از خاطر عهد آشنایی
بیا به دیدار من در شب جدایی
بیا مبر از خاطر عهد آشنایی
خوشا که امشب بازایی
خوشا که امشب بازایی

وای از این دل وای از این دل داد از غم من
داد از دوری وز مهجوری کو همدم من؟

با یادت نشسته ام چون تاری گسسته ام گویا و خموش
اما از سکوت من آید عالمی سخن هر لحظه به گوش
هر لحظه به گوش

 

مصاحبه های معصومه بی بی

رسالت مصی بی بی بودن

دختر محمودخان, کدخدای تیره بهمن بیگلوست و خواهر محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر ایران.

اما چنان کرد که خود و فرزندانش را نامدار کرد, که حالا خیلی ها را در نسبت با او می شناسند.
در سال ۱۳۲۰ با استاد حبیب خان گرگین پور ازدواج کرد.

مصی بی بی می گوید” من مایل به ازدواج نبودم, چون بچه بودم و نمی توانستم از پدر و مادرم جدا بشوم.”
اما نمی دانست که این ازدواج یک داستان پرماجرا و یک داستان پر آب چشم خواهد بود.

از هشت فرزند او چهار تن نابینا شدند و یکی فلج بود و در کودکی درگذشت.
فرزندان او

  • پریچهر :

کارشناس ارشد ادبیات, فرود کارشناس ادبیات و موسیقی و نوازنده ویلون و کمانچه و …,

  • فرهاد:

دکترای ادبیات و نوازنده ی آکاردئون,

  • درنا :

لیسانس تاریخ

  • الله قلی:

لیسانس زیست شناسی و نوازنده ی تنبک و نقاره,

  • غلامعلی:

لیسانس موسیقی و نوازنده ی ستور و نقاره

  • مصطفی قلی

نوازنده ی تار هستند.

این ها ورودی های دانشگاه دهه ی چهل و پنجاه هستند

که تحصیلات آکادمیک دور از دسترس و سخت بود و دانشگاه دارای منزلت و اعتبار بود.

  • مصائب مصی بی بی:

از مصائب مصی بی بی , رنج ها, کوشش های نفسگیر اما خستگی ناپذیر, بیم ها و امیدهای او در بخش های دیگر

(مقالات و گفتگوها که در همین شماره مجله چاغداش منتشر شده است)

کم و بیش و گفته ایم و فعلن و در این مقال در می گذرم.
اغراق نمی کنم, اما او را یکی از زنان متفاوت در جهان می دانم.

جهانی که هیچ وقت از زنان حیرت انگیز خالی نبوده است, اما او در جنس و حوزه ی خود کم نظیر و حتا شاید بی نظیر است.

در نسبت با موضوع نابینایی کدام مادر را می شناسید که چهار فرزند نابینای خود را تا مدارج عالی تحصیل و هنر پرورش داده باشد؟

در جهانی که برخی زنان, فرزندان معلول خود را سر راه می گذارند و یا به مراکز ویژه می سپارند,

چنین زنی که بچه های معلول خود را به دندان می گیرد و به آب و آتش می زند تا آنان را شکوفان کند,

و چنین کارنامه ای برای خود رقم می زند, حیرت انگیز و متفاوت و کم نمونه است.
در کودکی برای بچه ها کتاب می خوانده است.

از شاهنامه و سعدی و حافظ تا حسین کرد شبستری و جمالزاده و هدایت.

با بچه هایش دوست بوده است و آن ها می گویند در کودکی با ما بازی های رایج کودکانه می کرد.

فرهاد می گفت نمی دانستیم که او مادر ماست, به گمانمان یک دوست و یکی از همبازی هایمان است.
از دیگران بسیار شنیده ام که زنی بسیار مهربان و نوعدوست و سخاوتمند بوده

و همیشه غم خانواده های اطراف خود را در سال های تنگدستی داشته است.
این طبیعی است که او نیز به عنوان مادر عاشق فرزندان خود باشد, اما حساب همت و انگیزه و کاردانی و تدبیر است.
عاشق فرود است. و این بدیهی است.

به من گفته است که چه قدر او را به ناز بزرگ کرده بود و ارباب بود برای خودش و هرچه می خواست می کردیم

(رجوع کنید به گفتگوی من و ایشان با عنوان بیم ها و امیدها). خاطره ای نقل می کنم در این موضوع.

  • مرور خاطرات:

در ایام دانشجویی من و اقامت فرود در شیراز, او در در مدرسه ی شوریده ی شیرازی که مدرسه نابینایان است درس می داد

اما چندان منظم نبود و غیبت کرده بود و پرونده ای برایش تنظیم کرده بودند.

از قضا یکی از همکلاسی های من در دانشگاه در اداره ی آموزش و پروش مصدری داشت و

من برایشان از فرود و مرتبه و خدماتش گفتم و از ایشان خواهش کردم در این امر مساعدت کنند.

ماجرا را به حبیب خان گفتم.

چند بار من و حبیب خان و مصی بی بی و فرود به دفتر ایشان رفتیم برای دیدار و حل ماجرا.

در یکی از این دیدارها مصی بی بی در سن حدودن حوالی هشتاد سالگی با آن لباس عشایری بر منبر رفته و داد سخن داده بود.

و از شعر و سخن و حدیث چنان به دست و پای آن مقام ریخت که ایشان را حیران و مسرور کرده بود.
من که اعجاب و لذت آن جناب را دیدم, افزودم که ایشان خواهر استاد بهمن بیگی هستند.

و حتمن آوازه ی خدمات و سخندانی ایشان را شنیده اید, و این ها نسب فضل و هنر از هم می برند.

آن مقام که گویا آقای بهمن بیگی را می شناخت و خدمتشان ارادت داشت خوشحال تر شد.

و بر محبت و عنایت خود افزود و از مصی بی بی پرسید, عجب, پس شما خواهر آقای بهمن بیگی هستید؟
مصی بی بی لبخندی زد و با غرور گفت:

“بلی, محمد برادر من است, او مرد بزرگی است و من به او افتخار می کنم, ولی من مادر فرودم.”

آن جا بود که دانستم عشق مادر به فرزند, و به ویژه فرزندی غرورآفرین حکایتش چنان است

که برادر نامداری چون بهمن بیگی را تحت شعاع خود قرار می دهد.

غم فرود او را پیر کرد.

از آن سال ها که بیماری فرود روی نمود, او دم به دم غمگین تر و فرسوده تر و پیرتر شد,

اما روحیه ی عجیب خود را هیچ از دست نداده بود.

در هشتاد سالگی دفتری داشت و در آن چیزهایی از شعر و خاطره می نوشت.

وقتی پرسیدم برای چه می نویسد, با همان انگیزه و انرژی جوانی گفت که می خواهم این ها را چاپ کنم.

چنین پرانرژی و امیدوار بود و خستگی ناپذیر.
ولی مرگ فرهاد او را از پای انداخت.

  • بعد از فوت فرهاد خان:

بعد از فرهادخان ناگهان فروریخت.

حالا هنوز دهانش مونس شعر است و هزار حرف و حدیث؛ هنوز کنجکاو است

و پیگیر و مهربان و قدردان, اما دیگر زمینگیر مرگ فرهاد شده است.

از شیطنت ها و بعضن خودخواهی های کودکانه ی فرود یاد می کند.

اما همیشه از فرهاد را موصوف می کند به عناوینی چون عاقل و ساکت و سربه راه و قانع.

فرهاد نیز فرزند خوبی برای او بود.

هر بار که چند روزی در خانه ی ایشان می ماندم, می دیدم که فرهاد خودش را موظف می دید

که هر یکی دو روز حتمن سری به مادر و خواهر بزند

و گاهی مساعدتی برای رتق و فتق امور خانه.
مصی بی بی پیر شده است.
*بازنشر؛ مجله چاغداش؛ ویژه نامه فرود و فرهاد.

متن از : کامبیز نجفی

لالایی پروین بهمنی و هما بی بی

انا لله وانا علیه راجعون

مادر اساتید بزرگ موسیقی قشقایی فرود و فرهاد گرگین پور و خواهر  محمد بهمن بیگی درگذشت

درگذشت معصومه بی بی بهمن بیگی همسر مرحوم حبیب خان گرگین پور

را به ایل بزرگ قشقایی وخانواده محترم گرگین پور تسلیت میگوییم

روحشان شاد و یادشان گرامی

لالایی پروین بهمنی و هما بی بی

لالایی پروین بهمنی و هما بی بی

 

معصومه بی‌بی بهمن بیگی از بانوان نامدار ایل قشقایی درگذشت.

شادروان معصومه  بهمنی، همسر استاد حبیب خان گرگین پور، مادر اساتید بزرگ موسیقی ایل قشقایی فرود و فرهاد گرگین پور و خواهر  محمد بهمن بیگی بود.

که یکی از تاثیرگذارترین شخصیت ها در تاریخ فرهنگ و هنر قشقایی بود ساعت شش صبح امروز، دوم دیماه نود و هشت، دار فانی را وداع گفت.

پریچهر گرگین پور دختر شادروان معصومه بهمنی در سوگ مادرش می گوید:
“تراژدی مصی بی بی تمام شد و رنج هایش به پایان رسید.

او همه چیز را تاب آورد، بزرگ کردن و تربیت کودکان نابینا، مرارت های بی شمار زندگی، ولی غم فرود و مرگ فرهاد او را از پای انداخت. 

او برای ما کم نگذاشت. در واقع از جانش مایه گذاشت.

اگر موافقت کنند او را در کنار فرهاد در قطعه ی نخبگان آباده به خاک می سپاریم.”

قشقایی موزیک ،درگذشت بانوی بزرگ عشایر معصومه بهمنی  را به ایل بزرگ قشقایی، عشایر، فامیل و بستگان تسلیت عرض می نماید.

براساس این گزارش مراسم تشییع  شادروان” معصومه بهمنی ” روز چهارشنبه ۹۸/۱۰/۴ در آباده

و مراسم بزرگداشت روز جمعه ساعت ۱۰الی۱۱/۳۰ در مسجد دانشگاه شیراز واقع در میدان ارم برگزار می گردد.

 

 به مناسبت آسمانی شدن روح معصومه بی بی گرگین پور،  لالایی زیر را تقدیم میکنیم .

این لالایی به لالایی معصومه بی بی نیز شهرت دارد که هنرمندان زیر این آهنگ را اجرا کرده اند .

برای هنرمندان زیر آرزوی موفقیت داریم.

لالایی پروین بهمنی و هما بی بی

خوانندگان:

پروین بهمنی

هما بی بی  

ویلن: پیران  درخشان

 

مقام سحرآوازی فرود گرگین پور

مقام سحرآوازی فرود گرگین پور

نوازنده ی مقام سحرآوازی فرود گرگین پور کمانچه : فرود گرگین پور

نقاره: آلله قلی گرگین پور

مقام سحرآوازی فرود گرگین پور و نوازنده های قشقایی :

در ایل قشقایی سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها
« چنگی » ها
« ساربان » ها

الف ) عاشق ها

در روایت ها گفته شده که عاشق های قشقایی در اصل از مناطقی مانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت نموده اند.

به همین دلیل، وجوه اشتراکی میان عاشق های قشقایی و عاشق های آذربایجان وجود دارد .

این وجوه اشتراک بیش تر در مضمون داستان هایی است که آن ها اجرا می کنند تا در موسیقی و .

در گذشته، ساز اصلی عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته این ساز تقریبا” حضوری در ایل قشقایی نداشته است .

عاشق ها پس از چگور، مدتی به « تار» روی آوردند و سپس « کمانچه ».

از آهنگ های قدیمی عاشق ها، می توان از « مقام سحرآوازی فرود گرگین پور » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ های متداول امروز در میان آنان می توان از «کوراوغلی» ، «محمود و صنم» ، گرایلی و « باسمه گرایلی » نام برد .

« عاشق اسماعیل » تنها عاشق بازمانده در ایل قشقایی است که هنوز می نوازد و می خواند.

ب) چنگی ها

موسیقی قومی قشقایی بیشتر در میان چنگی ها رایج است.

چنگی ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند.

این هنرمندان معمولا” در عروسی ها می نوازند.

ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ های قومی ایل را با نی می نوازند. نی در میان ایل نشینان قشقایی ساری قدیمی و شناخته شده است.

از آهنگ هایی که در میان ساربان ها بیشتر متداول است، می توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهای در حال حرکت است، نام برد.

در میان مردم ایل،ساربان ها بیش از دیگر هنرمندان ایل به آواز خوانی معروفند.

 

چنگی های قشقایی و اجرای مقام سحرآوازی در ماه رمضان:

مقام سحرآوازی از جمله مقام های موسیقی نواحی برای بیدارباش در سحرهای ماه مبارک رمضان به حساب می‌آید

که در ایل قشقایی اجرا می‌شود

دامون شش بلوکی در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران با بیان این مطلب که

در ماه مبارک رمضان و در هنگام سحر چنگی ها مقام سحر آوازی که به نوعی همان سرخوانی، است

را در میان طایفه و ایل قشقایی اجرا می کنند تا مردم را برای مراسم سحر آماده کنند.

این پژوهشگر موسیقی قشقایی در ادامه افزود چنگی ها با کرنا و نقاره شروع به اجرای این مقام میکنند.

که بنا به تشخیص مجریان معمولا ۵ تا ۶ دقیقه به طول می‌انجامد

و مردم طایفه و ایل برای انجام مناسک سحر آماده می شوند.

وی همچنین تصریح کرد موسیقی چنگی ها یکی از رپرتوار های اصلی موسیقی قشقایی است

که سازهای اصلی کرنا و سرنا و نقاره محسوب می‌شود

و چنگی ها از قدیم کارشان اجرای مراسم سوگ و سور بوده است

دامون شش بلوکی ادامه داد البته مقام سحرآوازی کارکرد دیگری نیز دارد

و در روزهایی که مراسم عروسی قرار است برپا شود .

در هنگام سحر به عنوان بیدار باش برای اهالی طایفه و ایل اجرا می‌شود

تا زودتر بیدار شده و به آماده سازی مقدمات جشن بپردازند.

در این سایت نمونه هایی از سحرآوازی گذاشته شده است. به عنوان نمونه:

استاد ابراهیم سلمان پور ، استاد فردوس سلمانی زاده منتشر شده است.

برای دریافت نظرات در مورد فایل مقام سحرآوازی فرود گرگین پور

، علاوه بر اینکه در قسمت پایین همین پست ، میتوانید نظر بدهید، در اینستاگرام قشقایی موزیک نیز میتوانید اظهار نظر بفرمائید.

طهمورث جهانگیری – صنم تویو

خواننده : طهمورث جهانگیری

نوازنده ی تنبک و نقاره : الله قلی گرگین پور

نوازنده ی کمانچه : فرود گرگین پور

روایت یکی از داستانهای غریب و صنم

قطعه ای دیگر از داستان غریب صنم که توسط عاشیق ها نواخته میشد .

متن آهنگ:

بیر سفر سالمیشام اوروم ائلینه
یالان سؤز سالمیشلار یاریم دیلینه

اطلس پارچه لردن اینچه بئلنه
ائؤزوم خیاط اولدوم بیچدیم دا گلدیم
************
بؤگون پسین من دا گلدیم ائویمه
سرّیمی دئمه دیم باجی آناما

عشقینگ خنجرینی دویدوم سینه مه
اسنه دیم، قیندیم جوشدومدا گلدیم

************
سازی دوتونگ صنم گله اویونا
قوربان اولام قامتینه بویونا

بنده غریب شاه صنمینگ تویونا
مالومدان، مولکوم دن گچدیم د گلدیم

************

 

دلنوشته ای از بهرام روزبهی

 

انسانیت آیینش و راستی همه گاهش

هر گاه از نژاد آدم دلگیر میشوم و هر گاه باورهایم دچار مرگی سیاه میگردند و هر گاه دلواپس مسیرهای بیهوده ی پیموده ام میشوم و هر گاه تنهایی بیداد میکند

یگانه دوای دردم موسیقی اصیل ایل گرانقدر قشقاییست و موسیقی سنتی

و

خوشا ،

و

خوشا ،

بر احوال من ، که بزرگانی را در برابر دیدگان خود میبینم که به همت آن یکتا نهادان تا قرنها میتوانم در هر لحظه شاُن خوشی و سرمستی را برای خود به هدیه بیاورم ،

هم اکنون میخواهم از اسطوره ای بنویسم که نام نامیش بر قلب و قاموس هر قشقایی و هر عاشق مسلکی حک شده است ،،،،

در آن هنگام ، که آوای اصیل صدایش ، در دل کوهستانهای وحشی زاگرس ، طنین انداز میگشت ،

چشمه عاشق میشد ، نهر عاشق میشد ، کوه عاشق میشد ، سنگ و سنگر عاشق میشد و افسانه و فسانه ای جاری می گشت بر آن روزهای سیاه و

بد سیرتان لطیف نهاد شده و حتی زشت صورتان پر از زیبایی میگردیدند

آری با نوای جاودانه اش بد نهادان چونان رباب میگشتند و خیانت چونان حباب

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد

زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

اسطوره ای ، به نام ، طهمورث خان کشکولی

ستارگانی بی بدیل در عرصه موسیقی ایل قشقایی هماره در حال جانفشانی بوده اند و یاد و نامشان بر لوح وجودمان ثبت و ضبط شده

اگر از غنا و مفهموم بی بدیل در وجودیت موسیقی قشقایی بخواهیم داد سخن سر دهیم

نام یکی از بزرگان که در این عرصه چونان خورشیدی درخشان و ماهی نورافشان هماره در حال درخشیدن بوده و هست و خواهد بود بلاشک نام پر از جاه و جلال طهمورث خان کشکولیست

حضرت استاد محمد رضا شجریان کبیر در توصیف این صدا ، به گزیدن لب و ستایش محض قناعت نکرد و او را جادوگری خطاب نمود که با صدایش جادو میکند و استاد مشکاتیان از روح و حسی که در صدای طهمورث خان بود به وجد آمده ،

فرمودند : به او بگوئید تاب ندارم ، به او بگویید نخواند که من مست از موسیقی ، تا روزها مست و مدهوش نوای آسمانیش میگردم (روایت از استاد غلامعلی گرگین پور)

صدایی جادویی که آزادمردان و شیر زنان قشقایی فارغ از طبقه بندیهای قومی ، فامیلی و طایفه ای چنان محو نوایش میشدند که گویی زمان و مکان یکسره سر به عدم میسپرد ،

چه ناله های عاشقانه ای که با این هنر محض همنوا نشد ، چه مادران ، چه بیوه گان و چه خواهران که در اندوه و ماتم پسران ، همسران و برادران با غم نهفته در این نوای آسمانی ، همکلام نشدند

طهمورث خان کشکولی صدایی که باید جهانی میشد و نشد

متاسفانه آثار قدیمی باقیمانده به جز گدن آقور ال (ایل شکوهمند در حال کوچ) ، درناوار و شب موسیقی قشقایی فقط چند نوار مستهلک و داغون است ، که در این فقره ، خوشبختانه تبدیل به فایل ام پی تری شده و اگر چه کیفیت پایین که بلاشک باعث رنجیدگی خاطر هنردوستان از نبود امکانات در آن دوران میگردد ولی باز هم شکر که گوشه ای از آن صدا را درک کردیم ، گوشه ای که خود

یک جهان عشقست و شور ،

یک مکان نازست و نور ،

یک زمان سازست و جور

هنر طهمورث خان بعدی جهانی داشت

و اگر وی در یکی از کشورهای اروپایی دیده بر جهان میگشود ، پاواروتی از او به عنوان استاد خود یاد مینمود ، ام کلثوم در وصف هنر آن بی همتا داد سخن سر میداد ، فرانک سیناترا به احترامش چه آوازها که نمیخواند و ….. و نامش در پهنه ی عالم موسیقی چنان گسترده میشد که تا هزاران سال یاد و خاطره اش در دلها زنده میماند ، اگر چه هم اکنون نیز نامش تا ابد در قلب و قاموس و تاریخ ایل شکوهمند قشقایی زنده خواهد ماند

نوای لالایی وی چه تسکین غریبی بر آلام داغ دیدگان و چه ولوله ی عجیبی در مراسم جشن و سرور داشت و دارد

و

میدانم ایل قشقایی از داشتن چنین بزرگی به خود می بالد،یادش گرامی ،

اگر چه من فکر نمیکنم مرگ برای چنین افرادی معنایی داشته باشد و اگر چه از ذکر شعر معروف حضرت سعدی همیشه حذر میکردم ولی این بار مجبورم این بیت را تقدیم به آن صدای ملکوتی نمایم

سعد یا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند

بهرام روزبهی ۹۷/۶/۱۷

آوازی از کرم الله استوار

 

 

و اما کرم الله استوار
کشکولی بزرگ

……
درسال ۵۷ بود که او را میدیدم
با
اورکت و شلواری شش جیب و حتی پیراهن دو جیب آمریکایی.

مردی سترگ و بزرگ و فرزند مردی بزرگوارتر از خود به نام فضی بگ.

فرزند مردی که از مشاوران عالی الیاس خان و بعد ها هم عبدالله خان .

پدر کرم الله ، فضی بیگ کروش ، آنقدر دانا و دوراندیش بود که سهراب خان برای ازدواج فرزندانش با او مشورت میکرد…
فضی بگ از اعضای پنج تن معروف کشکولی بزرگ بود.

مردانی که در سالهای تبعیدی خان ایل به مدت کوتاهی شورای رهبری طایفه را بر عهده داشتند.

بر گردیم به کرم الله ‌.
کرم الله سری پر ز شور و شرر داشت .

صدای رسای کرم الله را باید از جاده های خاکی آن زمان مسیر چنارشاهیجان تا ماهور میلاتون جستجو کرد .

ما که در آن زمان چوپانان کوچولویی بیش نبودیم ،لندروور کرم الله را می شناختیم

و گاه به گاهی که از کنارمان رد میشد ،گوسفندان را به عمد به داخل جاده می آوردیم تا با ایجاد راهبندان صدای کرم الله را بیشتر گوش دهیم.
و داد و بیداد از چرخ گردون که کرم الله هم از ایل گرفت.
صدای کرم الله هر جانداری را به وجد می آورد .

در فایل ارسالی شخص دیگری نیز می خواند که نامش گرگ الله سهامی زاده است .گرگ الله باز نشسته دانشگاه علوم پزشکی است .

متن از : دکتر اژدری

https://qashqai-music.com

حسین فرهنگ – به یاد هادی نکیسا

تار : حسین فرهنگ

پیانو : رضا رضایی

صدابردار : عباس محمدی
به یاد  استاد  هادی نکیسای بزرگ

 

هادی نکیسا فرزند استاد داوود نکیسا، در سال ۱۳۰۳ خورشیدی، در طایفه عمله ایل قشقایی متولد شد.

وی موسیقی را از دوران کودکی، نزد پدرش، با سازهای سه تار، تار و کمانچه فرا گرفت.
او در دوران جوانی به جهت یادگیری ساز و ویولن و همچنین مبانی و اصول موسیقی، به تهران عزیمت کرد.

وارد آموزشکده موسیقی استاد ابولحسن صبا شد و در کلاس درس ایشان شرکت کرد.

وی پس از پایان مراحل آموزشی و شروع فعالیت حرفه ای در حوزه موسیقی قشقایی نیز از ساز ویولن استفاده می کرد.

هادی نکیسا به هنگام تاسیس رادیو شیراز به استخدام این مرکز درآمد و در آنجا دست به خلق آثار فراوانی زد.

بیشتر آثار رسمی وی، در قالب صفحات گرامافون، در آرشیو مرکز رادیو و تلویزیون استان فارس موجود است

که این آثار هنوز هم توسط آن مرکز مورد استفاده قرار می گیرند.
او برای خلق آثارش، با خوانندگان موسیقی قشقایی از جمله محمدحسین کیانی، طهمورث خان کشکولی، بانو ماه پرویز،

سلطان حسین کرمی، بانو زینت، امان اله یوسفی و آقای بهرامی، همکاری مستمری داشته و با یکدیگر آثار ارزشمندی را به ثبت رسانیده اند.

مهمترین آلبوم منتشر شده از ایشان مجموعه «موسیقی نواحی ایران، آوازهای قشقایی» است که با همکاری محمدحسین کیانی و حبیب خان گرگین پور تهیه شده است.

این مجموعه به کوشش بانو پروین بهمنی در سال ۱۳۸۸ توسط موسسه ماهور در تهران، منتشر شد.

هادی نکیسا در ۱۷ دی ماه ۱۳۶۵ در جایدشت فیروزآباد در سن ۶۲ سالگی با دنیای هنر و موسیقی خداحافظی کرد و چشم از جهان فرو بست.

بیوگرافی و مصاحبه با محمد جاویدی

مصاحبه با  محمد جاویدی ، استاد  کمانچه  قشقایی

متولد ۲۰ آذر ۱۳۵۸ در فیروز آباد،ایل قشقایی
دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی و مدرس دانشگاه شیراز در رشته موسیقی بومی مناطق ایران
ساز تخصصی : کمانچه
نوازندگی را از ۱۰ سالگی نزد نوازندگان محلی در زمینه موسیقی قشقایی شروع کرد و پس از مدتی برای کسب فراگیری دانش موسیقی ایرانی به تهران رفت و به خدمت جناب استاد مهدی آذرسینا رسید.
سوابق اجرایی:
  • شرکت در ۳ دوره جشنواره موسیقی نواحی ایران و کسب مقام اول تکنوازی کمانچه در هر ۳ دوره
    شرکت در جشنواره کشوری کمانچه نوازان ایران “تال” و شناخته شدن به عنوان “پدیده” کمانچه نوازی ایران
    شرکت در کنسرت های فراوان در خارج از کشور من جمله دانشگاه موسیقی آتاتورک ترکیه و دریافت لیسانس افتخار موسیقی از آن دانشگاه
    کسب مدال طلای جهانی کمانچه در دنیای ترک

موسیقی قشقایی به لحاظ غنا، اصالت و حس عالی و زیبا که سرچشمه ی آن ، زندگی پرمشقت این قوم طی دوران مختلف تاریخ است،

از شاخه های مهم در موسیقی ایران و دنیای ترک به شمار می آید.

عده ای از نوازندگان موسیقی قشقایی معتقدند برای یاد گیری موسیقی قشقایی ابتدا باید موسیقی کلاسیک ویا موسیقی ایرانی و تئوری موسیقی بین المللی آموزش داده شود و پس از آن اگر فرصتی باقی بود ، به سمت موسیقی قشقایی بازگشت .

بنده معتقدم  نوزادی که از مادر متولد میشود تا زمانی که لب به سخن بگشاید ، به هر زبانی که مادر با فرزند تکلم داشته باشد ، همان زبان ، زبان مادری کودک محسوب میشود و پس از رشد اگرتصمیم به یاد گیری زبان دیگری داشته باشد می تواند ، اما نه به زیبایی و فصاحت و قدرت زبان مادری خویش.

شخصی که آموزش های مقدماتی وشیوه ی ساز گرفتن را می آموزد ، مانند کسی است که از مادر متولد شده و میخواهد لب به سخن بگشاید .

اگر بخواهیم موسیقی غرب یا موسیقی ایرانی که مبدأ آن موسیقی نواحی ایران است و بنده سال ها در آموزش و تدریس این نوع موسیقی فعالیت داشته ام و در بیشتر نشست ها و جشنواره های مربوط  به موسیقی قشقایی و نواحی ایران چه در داخل کشور و چه در عرصه ی بین الملل حضور داشته و نماینده ی موسیقی قشقایی بوده ام ، با این دیدگاه موافق نیستم چرا که موسیقی قشقایی غنی ، قوی و سرشار از فواصل بی نظیر، زبان خاص و احساس زیباست .

هنرآموز علاقه مند به موسیقی قشقایی  باید از ابتدا قشقایی نواختن را بیاموزد که متد ، زبان و شیوه ی آموزش موسیقی قشقایی هم اکنون درشرایط مناسبی است و در نتیجه هدف از آموزش به هر شکلی که باشد تربیت نوازنده و بحث عملی نوازندگی است

پس چه بهتر که به زبان نوازنده ی قشقایی و با آموزش موسیقی قشقایی فرزندانمان را ابتدا به شناخت فرهنگ ، ادبیات و هنر نیاکانشان تشویق کنیم و پس از خودشناسی به شناخت فرهنگ ، ادبیات و هنر سایر اقوام و ملل بپردازیم.

استاد محمد جاویدی و استاد آذرسیتا

برگرفته از سایت شخصی:

http://mohammadjavidi.blogfa.com/