استاد کنعان زارع -حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی

امتیاز 5.00

استاد کنعان زارع -حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی

حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی

 

حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی

چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب

(حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی)
○محمد هنرمند ششبلوکی

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
مانند خیالی تو، هر دم به یکی صورت زین شکل برون جستی در شکل دگر رفتی
ازجان شریف خود، وز حال لطیف خود بفرست خبر، زیرا در عین خبر رفتی

من اما در گذر عمر چهل وچند ساله ام، سعد و نحس ایام و اعداد را برنتافته ام، توی کتم نمی رود که ما آدمیان هرجا کم آوردیم جا خالی بدهیم وبی همتی خویش را حوالت دهیم به نحوست ایام. از طرفی اهل سیاه نمایی های مرسوم هم نبوده ام و عهدی با خود دارم نانوشته، که تا درانتهای تونل نگاهم روزنه ی امیدی یا هاله ی لرزان فانوسی سوسو میزند ظلمات را باور نکنم. با این همه واپس که می نگرم به وارسی آن چه در بازه ی زمانی یکساله بر ما رفت، می بینم مخلص کلام همان شعر معروف زنده یاد قیصراست که در واپسین ایام یکی از زمستانهای عمرش سروده:
"هر دم دردی از پی دردی ای سال !
با این تن ناتوان چه کردی ای سال!
بودی و بودن تو یک عمر گذشت
صدسال سیاه برنگردی ای سال!"

و حقا که بوالعجب سالی بود سال نود وهشت. حادثه از پس حادثه و فراق از پی فراق. 

در قلمرو قبیله چه جان های نازنینی عمر کرانه کردند و تنهایمان گذاشتند.

این سیاه نامه ی حجیم فراق و مرگامرگ در وادی هنر اما کارزاری به کمال داشت.

هنوز زخم ناسور فراق فرود برجگر ما خونچکان بود که در واپسین روزهای سال آخرین سنگ فلاخن بر پیکره ی نزار هنر قشقایی وارد آمد.

استاد کنعان، مطرب دل های شیدای ایل وهمدم جان های شیفته ی ما به ناگه کوچید.

او به راستی قریب چهل سال نوازشگر دل های عاشق قبیله بود.

راز محبوبیت کم نظیر کنعان را جز با شناخت وجوه شخصیتی وهنری او نمی توان دانست.

کم ترین جفا در حق او این است که او را تنها یک کرنا زن کم نظیر بنامیم که ریتم های تند جنگ نامه اش آه از نهاد مستمعان برمی اورد که اگر چه کم نظیر هم بود، اما راز “کنعان “بودن وشدنش منحصر به این فقره نبود.

کاش چشمه ها و چمن زارهای ییلاقات دهه ی شصت و هفتاد سرحدات زبان می گشودند و رمزی از آن همه رموز شیدایی را عیان می کردند برما.

 چه عاشقان بی نشان که باشنیدن طنین کرنایش بی عبا و ردا و بی پای پوش از پس کیلومترها مراتع وصحاری و کوهستانها دل از دست داده خود را به کنسرت با شکوه بر آمده در حلقه ی سیاه چادرهایش رساندند و زمزمه ای کردند و دستی افشاندند. 

در پنجاه سال گذشته ی تاریخ قشقایی و طایفه شش بلوکی چنگیان نامی فراوان بوده اند، نام بسیاری از ایشان هنوزاهنوز در ذهن و زبان معمرین و مطلعین طوایف ساری وجاری ست.

 خیلی ها در مقام قیاس کسوت استادی بر کنعان داشتند اما تنها او بود که خود را از این میانه برکشید وجایگاه خود را در بلندای محبوبیت و هنر طایفه تثبیت کرد.

 اوبود که تنها بر نردبان ادب و پشتکار و نبوغ هنری خویش گام برداشت و همتش مصروف این بود که درمقام نوازندگی از نوازشگری انگشتان بلند ونفس جاندار و هوش موسیقیایی اش مدد جوید وصرفن در بند تقلید وتعلم دیگران نباشد.

 صدای ساز او چون پونه خودرویی بود برآمده بر کناره ی جویباران ییلاق که نسب از برفابه های دنا و کلوان و باغمورد می بردند.

کنعان کرنایش را چون معشوقی در آغوش می کشید و چن آبشاری در لحظه می نواختش.

بسیاری از نغمات آوازی خنیاگران ایل چارچوب هایی مشابه هم دارند با نام هایی یکسان، اما چون با نفس گیرای کنعان جان می افتند و قواره کرنایش را می گرفتند همچون اثر انگشتش یگانه می شدند و امضای او را ذیل نامشان می گرفتند.

ملودی های خنیاگر بزرگ طایفه ی ما از و صال ها و فراق ها، عشق های نجیب اما بی فرجام و از آوارگی ها و شیدایی های آدمیان عشیره مایه می گرفت و به دل های عاشق از هر طبقه ایلی که بود راه می جست.
بی شک در دهه های شصت و هفتاد بزرگ ترین گردهم آیی عاشقان سینه چاک قشقایی را در جایی می یافتی که نفیر کرنای کنعان کانونش بود. صدها عاشق سینه چاک از فقیر و غنی و پیر و جوان و دارا و ندار. صف های طولانی چوب بازان ماهر از هر تیره که برای دست یافتن به ترکه ای سر و دست می شکستند، و دایره هایی تو در تو از رنگین کمان دستمال ها بر محوری یگانه. همو که نه نت خوانی می دانست ونه به مدرسه موسیقی پای نهاده بود، اما تسلسل طبیعی مقام ها وملودی ها را چنان رعایت می کرد که گویی هر دو را به کمال می داند. استاد کنعان فواصل موسیقیایی و تقدم وتاخر ریتم هارا چنان به جا می اورد که یک نقاره زن ششدانگ قادر بود بر مدار سازش بچرخد بگونه ای که هم هارمونی رارعایت کرده باشد و هم از خیزش مقام های پا در گریز او عقب نماند. مقام “مارالا باخ “را وقتی در اوج هیجان هنری می نواخت شنونده اش خوش می داشت که ساعت ها همچنان بنوازد.

“مطرب جان های دل برده تا به شب، تا به شب ،همین پرده”

این ها که برشمردم گوشه ای از وجوه هنری شخصیت او بودند. اما وجه دیگری نیز در شخصیت کنعان مستتر بود که تاکنون کمتر به چشم آمده و آن خلق و خوی برخاسته از فروتنی و مردم داری و وارستگی او بود. آن هایی که سالیان دراز به نحوی با او محشور بوده اند گواهی خواهند داد که منش شخصیتی کنعان فراتر از طبقه بندی عرفی جامعه ایلی بود. نه فقط ظاهر او آراسته و خوش پوش بود که باطن او نیز آراستگی ویژه خود راداشت. کمتر حرف می زد و بیشتر به زبان هنر با مردمان سخن می گفت، اما جز به زبان ادب وطرب بر دل ها حکم نمی راند.
"ای پرده ی در پرده ! بنگر که چه ها کردی
دل بردی و جان بردی، این جا چه رها کردی"
منش شخصیتی او چون با وجاهت هنری اش می آمیخت ملغمه ای شگفت از زیبایی شکل می گرفت. شکوهی هنری که در دل های مشتاقان جاودانه خواهد ماند و ترنمی بهشتی که عشق را همواره بر ما یاداور خواهد بود.

و اکنون او درمیان مانیست. قامت شیک پوش، اندام به قاعده و انگشتان کشیده ی او دیگر به چشم نمی آیند.
"ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
درخانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی ؟
رفتی تو بدین زودی، توبادصبا بودی ماننده ی بوی گل با باد صبا رفتی"

او کرنایش را گذاشته و خود بی نغمه و بی نفس و بی آهنگ، آهنگ رحیل نواخته. مرگ یک جیره ی همگانی ست و مختص او نیست. مرگ حق است، خاصه این روزها که مستمسک فراوان دارد برای ستاندن جان آدمیان. هیچ نفسی براتی از خالق هستی در رهن خویش ندارد مابه ازای عمر خویش. مارا چه رسد که زبان ان قلت بگشاییم به حکمت پروردگار و تیغ تعریض بر تقدیر ازلی آدمیان برکشیم؟
اما نه مرگ استاد کنعان که چنان تشییع وتدفینی درمیانه ی چنین کارزاری کرونایی درخور شخصیت و شان هنری او نبود، شایسته این بود که کالبد مطرب عاشقان در چشم انداز بهشتی یکی از چشمه زاران و چمنزاران همان کنسرت های ایلی اش به جایگاه ابدی بدرقه می شد. زیبا بود که قامت تراشیده و انگشتان کشیده ی او را جماعتی از عشاق سینه چاک همان روزها بر سر و دست می گرفتند و همان ها که با رنگین کمان دستمال هایشان بر هلی سبک و سنگین کرنایش رقصیده اند برخاموشی نفسش کل عزا می کشیدند و گونه می خراشیدند. شایسته این بود که جماعتی از صدها بازیگر ماهر که با هارمونی ریتم های بی نظیر جنگ نامه اش بی هوا به داو میشدند و چوب به دست ودل از دست داده غمزه می کردند وحریف می طلبیدند مطرب شادی بخش خویش را به سمت وسوی ابدیت بدرقه می کردند و بسیار چیزهای دیگر شایسته ی او بود، اما نشد.
""گاهی بساط عیش بی مقدمه جور می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود"
واین شاید نه قسمت او که تقدیر ازلی غالب هنرمندان این مرز و بوم است. اما کنعان مهمان خانه دل های عاشق ایل بود. او به زبان هنر وعده می داد و عهد می بست ودل می برد. آن ها که اول بار در کنسرت های بی بلیط و بی جایگاه او بر فرش فاخر چمن های سرحدات عاشق شده اند و یا عقده ای گشوده اند به نوای کرنای او، آن ها که با شنیدن آواز سحری اش با عشق های نجیب و جوانی ها وسرخوشی های رفته شان همنوایی می کردند، یادآوران و قدرشناسان همیشه ی استاد کنعانند.
کنعان ملغمه ای از فروتنی، ادب و هنر بود و عهدهای دل مارا همواره در یاد خواهد داشت. طنین کرنای او هم، نوای عشق بود و هم ناله های انسان ازلی در فراق بهشت. او بیش از چهل سال نواخت و نواخت چنانکه با نوای خود یگانه شد و به عشق و ابدیت پیوست. این وصل وشیدایی بر جان شیفته ی او نوش باد!

"عاشق شده ای ای دل، سودات مبارک باد!
از جا ومکان رستی، آنجات مبارک باد!
از هر دو جهان بگذر، تنها زن و تنها خور
تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد!
کفرت همگی دین شد، تلخت همه شیرین شد
حلوا شده ای کلی، حلوات مبارک باد !
در خانقه سینه، غوغاست فقیران را
ای سینه ی بی کینه،غوغات مبارک باد!
خامش کن و پنهان کن، بازار نکو کردی!
کالای عجب بردی، کالات مبارک باد!"

محمد هنرمند؛هفتم فروردین نود ونه؛ آباده

 

برای دریافت نظرات شما  در باره آهنگ حاشیه ای کوتاه بر کنعانِ کرنای قشقایی ، از طریق اینستاگرام قشقایی موزیک اقدام کنید.

برای دانلود آهنگ های استاد کنعان ، اینــــــــجا را کلیک کنید.

قشقایی موزیک تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است
آهنگ های سایت کاملا مجاز بوده و موزیک های قرار گرفته شده با کسب رضایت صاحب اثر بوده
جدیدترین آهنگ های قشقایی و پر طرفدار با لینک مستقیم و رایگان همراه با دو کیفیت

 


ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.